دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد // نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
كاش كودك بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.... كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه همه چيز را فراموش مي كردم....... کاش کودک بودم تا روح خدایی و آسمانیم بر بدن زمینیم در برابر گناهان غلبه میکرد (این یکی از خودم بود) پ.ن۱: خدایا منو ببخش چون برات بندهء خوبی نبودم.. پ.ن۲: من امروز تازه فهمیدم چقدر کوچکم.. پ.ن۳: حالا که نمیتونم برگردم به دوران معصومیت کودکیم سعی میکنم کودک معصوم درونم رو دوباره بیدار کنم.. پ.ن۴: خدایا گناهان من و امثال من رو به عظمت و بزرگیت ببخش .. (اهدنا علی صراط المستقیم) موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت . واقعا اینجور جاودانه ماندن چقدر لذت بخشه..... پ.ن: خودمم اینجا ثبت نام کردم نمیدونید چه حس خوبی داره که فکرکنید بالآخره یه جایی بدرد بخوری... سه روز از رفتنت و عمری بر من گذشت از رفتن نیامدی وحتی در این سه سال نام تو را بر دخترم نهادم ....تا بیایی!! چنان دیر کرده ای که مریم سی ساله است و سی و سه سال و سه روز از مرگم میگذرد...... ( علی عبدالرضایی ) گاه ناگاه گاه هر گاه ..... لب پنجرهء خاطره ام باز بیا.. دل من به ناگاه هر گاه وجودش را به درگاه نگاهت فرش خواهد کرد بی گاه ..... *مانی* . (غاده السمان) وقتی در دهان کوسهء جوان جان می داد ماهیگیر پیر بیاد آورد آنروز را که از سر ترحم رهانید ماهی کوچک خاکستری را از دام ..... * مانی * و تنها خواهم رفت ولی .... سعی دارم در این روزگار سراسر بی کسی و تنهایی کسی بیابم تا وقت رفتن برایم اشکی بریزد و آرزوی دیدار تا قیامت کند...... * مانی* (سعی کن همیشه به کسی که تشنهء عشق است دل نبندی ، سعی کن به کسی دل ببندی که لایق عشق است چون تشنهء عشق روزی سیراب خواهد شد) (پائولو کوئیلو)![]()
![]()
موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود .
زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید :
- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت :
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت :
»همسر تو گوژپشت خواهد بود .«
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:
"اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن ."
فرومتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید .
او سالهای سال همسر فداكار موسی مندلسون بود ...!!!
![]()
![]()
![]()
في مقهى "فان غوغ" على ضفة القنال التقينا.
مددتَ يدك وشققتَ صدري
بأظافرك الموسخة بأصباغ اللوحات،
وتناولت قلبي ورميت به إلى القطط لتلتهمه،
وتركتَ لي مكانه زهرة توليب حمراء...
وقلت لي: ذوقي الحياة الآن!
.
در قهوهخانهی وانگوگ
بر ساحلِ کانال با هم ملاقات کردیم
دستات را دراز کرده
و با ناخنهای آغشته به رنگ تابلوها
سینهام را شکافتی
قلبام را گرفته،
سوی گربهیی انداختی تا قورتاش دهد
و به جای آن لالهی سرخی را گذاشتی
و به من گفتی: حالا طعم زندگی را بچش!
پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم،غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست ....
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








