|
جورابهای وصله دار
دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد // نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 :: 11:22 :: نويسنده : محمدمانی
من خدایی دارم...
به بزرگی دل مادری هنگام دعا به بلندای نیاز عاشق وبه گستردگی نگاه چشمی به افق او بزرگ است.... چرا؟؟؟ چون دلم با هوس عشق به سویش نرود چون اگر با دل پرکین و گناه سوی او دست نیازی ببرم می گیرد..... و به چشمان پر از اشک و نیازم پاسخ از سر بزرگی و مهر و وفا می گوید.. اوبزرگ است و همین بس که دلم عاشق اوست ......
*( محمدمانی)*
هرچقدر کوچک باشی سهمت از خدایت کم خواهد بود زیرا خدا بزرگ است و هرکس به اندازهء نیازش از اقیانوس بی کران محبتش می نوشد....
پ.ن: خدایا میدونم بزرگتر از این چیزهایی هستی که گفتم ولی چه کنم تو این دنیای فانی و با این نگاه حقیری که دارم نتونسم چیز بزرگتری واسه وصف بزرگیت پیدا کنم ....(مرا ببخشا یا رب). شنبه شانزدهم آبان 1388 :: 23:25 :: نويسنده : محمدمانی
كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود....
كاش كودك بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.... كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه همه چيز را فراموش مي كردم....... کاش کودک بودم تا روح خدایی و آسمانیم بر بدن زمینیم در برابر گناهان غلبه میکرد (این یکی از خودم بود) پ.ن۱: خدایا منو ببخش چون برات بندهء خوبی نبودم.. پ.ن۲: من امروز تازه فهمیدم چقدر کوچکم.. پ.ن۳: حالا که نمیتونم برگردم به دوران معصومیت کودکیم سعی میکنم کودک معصوم درونم رو دوباره بیدار کنم.. پ.ن۴: خدایا گناهان من و امثال من رو به عظمت و بزرگیت ببخش .. (اهدنا علی صراط المستقیم) یکشنبه سوم آبان 1388 :: 23:41 :: نويسنده : محمدمانی
موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت . یکشنبه دوازدهم مهر 1388 :: 1:37 :: نويسنده : محمدمانی
واقعا اینجور جاودانه ماندن چقدر لذت بخشه.....
پ.ن: خودمم اینجا ثبت نام کردم نمیدونید چه حس خوبی داره که فکرکنید بالآخره یه جایی بدرد بخوری... پنجشنبه دوم مهر 1388 :: 9:44 :: نويسنده : محمدمانی
کی می آیی ..؟
سه روز از رفتنت و عمری بر من گذشت از رفتن نیامدی وحتی در این سه سال نام تو را بر دخترم نهادم ....تا بیایی!! چنان دیر کرده ای که مریم سی ساله است و سی و سه سال و سه روز از مرگم میگذرد...... ( علی عبدالرضایی ) یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 :: 17:5 :: نويسنده : محمدمانی
گاه بی گاه
گاه ناگاه گاه هر گاه ..... لب پنجرهء خاطره ام باز بیا.. دل من به ناگاه هر گاه وجودش را به درگاه نگاهت فرش خواهد کرد بی گاه ..... *مانی* چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 :: 17:59 :: نويسنده : محمدمانی
توليب أمستردام في مقهى "فان غوغ" على ضفة القنال التقينا. مددتَ يدك وشققتَ صدري بأظافرك الموسخة بأصباغ اللوحات، وتناولت قلبي ورميت به إلى القطط لتلتهمه، وتركتَ لي مكانه زهرة توليب حمراء... وقلت لي: ذوقي الحياة الآن! . . (غاده السمان) وقتی در دهان کوسهء جوان جان می داد ماهیگیر پیر بیاد آورد آنروز را که از سر ترحم رهانید ماهی کوچک خاکستری را از دام ..... * مانی * تنها زاده شده ام
و تنها خواهم رفت ولی .... سعی دارم در این روزگار سراسر بی کسی و تنهایی کسی بیابم تا وقت رفتن برایم اشکی بریزد و آرزوی دیدار تا قیامت کند...... * مانی* دوشنبه پنجم مرداد 1388 :: 10:54 :: نويسنده : محمدمانی
امروز میخوام از تنها گشایندهء مشکلات بنویسم . از "خدا"یی بنویسم که به قول دکتر شریعتی جانشین تمام نداشته های ماست.کسی که در روزهای پرفراز و نشیب زندگی راهنمای ماست و هر وقت احساس تنهایی میکنیم تنها همدم و همراه ما بوده و خواهد بود . همین احساس نزدیکی به اوست که حس مهربانی ، دوست داشتن ، زندگی کردن و باهم بودن رو به ما میده و به نظر من با این احساس دیگه تنهایی به سراغمون نمیاد . البته من به وجود تنهایی اعتقاد ندارم و اون رو زاییدهء تفکرات خودمون میدونم چون انسان اجتماعی زاده شده و در همه حال به دنبال یافتن کسیه و همونطور که گفتم اگه کسی رو هم اطرافش نداشته باشه خدا در همه حال تنهاش نمیگذاره و چه خوب میشه که اگه همه برای به دست آوردن نیمهء گم شده شون عجولانه تصمیم نگیرن و کمی به ندای درونی خودشون توجه کنن و به قولی از عقلشون کمک بگیرن تا تو این راه خدای ناکرده نیمهء اولیشون رو گم نکنن چه برسه به پیدا کردن دومی........
(سعی کن همیشه به کسی که تشنهء عشق است دل نبندی ، سعی کن به کسی دل ببندی که لایق عشق است چون تشنهء عشق روزی سیراب خواهد شد) |
درباره وبلاگ ![]() محمد هستم متولد6/خرداد/64 خوزستان_ شهرستان رامشیر پيوندها |
||